رهبری تحول گرا

 هوش عاطفي و رهبري تحول گرا

محمد رضا کوثرنشان / .محمد شهبازي /  مهدي جواهري کامل

چكيده

رهبري تحول گرا به عنوان يکي از پارادايم هاي رهبري در روان شناسي سازماني است که مورد تحقيق گسترده اي قرار گرفته است. رهبري تحول گرا، (Transformational Leadership) رضايت زير دستان(پيروان) و اعتماد آنان به رهبري و به علاوه تعهد عاطفي آنان را افزايش مي دهد. رهبراني که رفتارهاي تحول گرا از خود نشان مي دهند مجموعه اي از نتايج مثبت در سازمان ايجاد مي کنند. زماني که پيروان، به رهبرشان، اعتماد و اطمينان داشته، همگام با رسالت سازمان باشند، قادر خواهند بود به سطوح استثنايي عملکرد برسند. هدف اين مقاله بررسي ارتباط ميان هوش عاطفي (هيجاني) و رهبري تحول گرا است. همچنين ضمن اشاره به مفاهيم رهبري تحول گرا و تعامل گرا و مقايسه آنها، رابطه بين هوش عاطفي و رهبري تحول گرا، مورد بررسي قرار مي گيرد. اين تحقيق از نوع توصيفي است و در آن براي جمع آوري اطلاعات مربوط به ادبيات موضوع، از روش كتابخانه اي استفاده شده است. اين مقاله نشان مي دهد که هوش عاطفي پيش نيازي براي رهبري موفق است.


ادامه نوشته

پست مدرن(postmodern)

نظريات فرا نوين:

پست مدرنيسم (postmodern)

پست مدرنيسم يك جنبش فرهنگي است كه بنيان هاي عميق ي در تاريخ هنر و نظريات زيبا شناختي دارد .

عبارت پستمدرنيسم در معناي تحت الفظي آن حاكي از وضعيتي است كه پس از مدرنيسم ظهور مي كند و بر اين اساس استوار شده تانارسايي وضعيت حال را در تعامل با آينده برطرف نمايد از آن جايي كه هيچ بحث خاصي راجع به پست مدرنيسم تا زمانپيدايش آن وجود ندارد اين مفهوم را مي توان به فوكو 1980 و ليوتارد 1984 نسبت داد [ 11 ] كه مفاهيم گسترده آن توسط دريدا  1981 و بادريلارد 1989 سازمان داده شده است .

پست مدرنيسم براي مسائل جديد راه حل هاي جديد را پيشنهاد مي كند و كاربري روش هاي ديرپا را براي سوالات جديد ناپسند مي شمارد و بر اين موضوع تاكيد مي ورزد كه امروزه پديده هاي متفاوتي براي تحليل وجود دارد ، پديده هايي كه دنباله خطي پديده هاي هم خانواده گذشته نيستند و به صورت روشني مجزا از آن ها هستند . با ورود پست مدرن يسم به ادبيات علوم اجتماعي گستره وسيعي از تنوع در تفاسير، تناقضات و ابها مات به وجود آمده است . اما با استفاده از اشتراك بيان نظريه پردازان اصلي در اين موضوع و همچنين با الهام از پست مدرنيسم فلسفي هايدگر دريدا، مي توان به پست مدرنيسم ساختار شكني رسيد و با الهام از ويتگنشتاين موضوع را توسعه داد .

كاربرد پست مدرنيسم بدين ترتيب از آن جهت سازنده است كه رهبران با فائق آمدن بر محدوديت هاي سازمان هاي مدرن و با ساختار شكني فرا مدرن، بتوانند در باز مهندسي تمام آن چه كه در مقابل تغيير ات موجود ايستادگي مي كرد، موفق شوند . بنابراين پست مدرنيسم با هجرت ا ز سه شكل دانش قديم يعني عقل گرايي، تفكيك و يك بهترين راه ، به سمت ساختار شكني هاي غير عقلايي، عدم تفكيك و آزادي در انتخاب، رويكردها ي موجود عقلاني، جبر گرايانه و بوروكراتيك سازمان ها را مورد چالش قرار داده [ 3] و آن ها را با مفهوم سازمان ارزش انگيخته با ويژگي سيال و انعطاف پذير جايگزين كند.