اصل کلمه کاریزما طبق یافته ام از ریشه یونانی charis به معنای عنایت از ناحیه پروردگار است.در نظر کلیسای مسیحی کاریزما لطفی است که از جانب خداوند به قدیسان می شود و در نتیجه , آنان در مرتبه ای بالاتر از افراد عادی قرار میگیرند . این کلمه منشا کلیسایی دارد .

باید توجه داشت که ماکس وبر مفهوم کاریزما را از رادولف سون (Rudolph Sohn) وام گرفته . بنا به اعتقاد او رهبران کاریزما همچون پیامبران به رسالت رهبری انسان ها مبعوث شده اند و اطاعت از آنها از احترام به رسوم و قانون (دو مدل رهبری دیگر مارکس) سرچشمه نمیگیرد بلکه از ایمان به شخص آنها ناشی است .بنابراین مبنای رهبری کاریزما , مبنایی عاطفی است نه عقلایی است . چرا که تمام نیروی چنین سلطه ای بر اعتماد آن هم اعتماد از نوع بی چون و چرا است .

بزرگترین مسئله رهبری اریزما مسئله جانشینی است .مشکل در اینجاست که اطاعتهواداران اخلاص محض به شخص رهبر است و فاقد استمراری است که مایه نیرومندی اطاعت از سنت و یا از قانون است . بنابراین پس از فوت رهبر کاریزما در زمان حیات خویش شخصا به تایید یا عدم تایید هوادارانش , جانشین خود را تعیین میکند و یا اینکه ستاد رهبری و خبرگانی جانشین را تعیین میکنند . در هر حال حاکمیت کاریزماتیک , انتخاب مبتنی بر اصل اکثریت را منتفی میداند. زیرا مسئله عبارت است از یافتن جانشینی که از هر جهت واجد صفات رهبری پیشین باشد .

•           اگر میخواهید از این نظریه اطلاعات کامل تری کسب کنید کاریزماتیک در ویکی را ببینید

اما منتقدان این نظریه آنرا موهوم و تا حد افسانه تنزل داده و تعميم‌ناپذيري كاريزما از حيث صفات و مصاديق و اختصاص بي‌دليل رهبري كاريزماتيك به مردان را از ضعف‌هاي علمي آشكار آن به شمار آورده‌اند و در كنار اين نقائص، آشفته‌سازي و تحريف آراء وبر نيز وجود داشته است تا جائي كه اين نظريه توسط مفسرين بعدي ـ همانند تالكوت پارسونز ـ از مبادي و اصالت خويش منحرف و با تعابير، معاني و مصاديق متعدد و تا حدودي متباين بيان گشته است. اين در حالي است كه اين تعابير و تفاسير جديد در اشارات و آثار وبر، وجود خارجي و عيني ندارد و اين تفسيرهاي پسيني از آثار و نظريه او، باعث آشفتگي بيشتر نظريات وبر و از جمله تئوري كاريزماي وي شده كه پيشاپيش از عدم انسجام و بيان جامع و نابساماني در رنج بود. ضمن آنكه جامعه‌شناسان سياسي در عصر پيچيده و متطور دولتهاي جديد امروز، ديگر نقش چنداني براي كاريزما قائل نبوده و به بيهودگي و ناكارايي رهبر كاريزمايي در دوره حاضر معتقدند. تمام اين نقدها از نظريه مزبور، بيانگر فقدان صلاحيت اين نظريه موهوم و تعميم‌ناپذير به عنوان شاخص و سنجه‌ايي براي ارزيابي مدل‌هاي رهبري و از جمله الگوي رهبري امام خميني است.